ترامپ مواظب باش!

Capture.PNG

دوستان،
نوش…

ولی وقیح را شاید با مستند لینک پایین بهتر به پرزیدنت ترامپ آشنایی داده، و او را بر حذر از تهدیدش کرده باشم!…

شک ندارم که کِیسش درست است، چون آنقدر قوانین آمریکا را خوانده و بلدم که بر چنان باور راسخ باشم،
ولی بُرد و تاثیرش بستگی به بیداری و بصیرت و توانایی های وکلای ترامپ منجمله آقای جولیانی، آقای سشن، وکلای دولت فدرال آمریکا، و البته محدودیت های اعمال شده از سوی دیگر محذورات! بر کل ماجرا را دارد.

غرض اینکه حرفهای «اشتباه برجامی کردمش» را رنود بیت برداشتند و دیلیت کردند از مَستِر کُپی سخنرانی و نتوانستم هرچه امروز گشتم نمونه‌اش را یافته و چاشنی قلم فرسایی‌ام کنم … ولیکن آماتورهای آقا، قربانی اغماض خود شدند و یادشان رفت که تهدید کردن پرزیدنت ترامپش را هم پاک کنند!…

و من هم چون عاشق چشم و ابروی چلاغ علی مِچ مِچ بیان، روضه خوان گدای دم حرم امام رضا که خدا مرض داشت و گذاشت معتبر شود، نیستم، یعنی آنگونه که خمینی کشته مرده‌ی صورت صاف و بی ریشش زمانی که دَدی‌اش Daddy در حجره‌ در زمان طلبگیش بود، لذا در جاهای مربوطه‌اش گذاشتمش!…

نوش…

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

زید، امر، بَکر، و یک دغل دیوث صفتِ داستان پرداز…

khamenei-08142018

دوستان،
نوش…

جناب ولی فقیه مسلمین دنیا، که عده‌ای (بلا نسبت آن حیوانات زحمتکش شریف) گاو و استر بی‌خبر و بی‌شعور و بی‌سوادِ خبرگان نامیده، خبرگانی که مثلا قرار بود طبق همان قانون اساسی نحسشان که رعایتش را هم نمی‌کنند ناظرالعمل و منصوب و یا معزول کننده‌ی این بشر برخود مشتبه ذلیل و علیل باشند، که نصابتش بر قدرت مطلقه علیرغم نهیب و کراهت خودش هم اول از موقتی و مکروه به دایمی و مغصوب مغضوب تبدیل شد، که باورش را به مخ امتشان چپانده‌اند که عظما خودش مشروعیت مستقیم ولایت جان و مال آحاد امت را یواشکی از امام زمان توی چاه خلا گرفته و پس رابط انسان روی زمین با او، که میگویند باباش عقیم بود، و از آن جهت مرتبط بلاواسطه انسانیت با الله است، و بنا به آن است که ولایت و اسلامِ برند انقلابی خودش را مشروع و واجب الامر می داند، و نیز به امتداد همان هپروتبافی در دکان دینش ضمانت خیر وسعادت بشریت را مشروط به پیروی از منواتش می‌فروشد، و لذا و البته عفونت روانش را واجب الصدور به همه قلل دنیا چنانکه مموتی ذکرش را کرد می‌داند، در حرف های اخیرش باز دست از دغل گویی و امت فریبی برنداشت…

افسوس در این پایانین لحظاتی که میترسم دارند می‌روند خونین، ویرانگر، و جنگ مغلوبه شود، باز به همان خنیاگری چندش آور همیشگی‌اش با مِچ و مِچ لبهای وافور تابلو‌اش برداخت…
افسوس…

آخر چه قدر رو دارد این ناقص‌العضوِ فاقدالعقل؟!…

بار دیگر، جناب دغل دستار بسر، همو که مَنِیجِر پروژه سینما رکس آبادان گویند بود، به عیان و ادعایش آورد که همان طور که امام خدعه‌گرش گفت مرغ اسلام یک پا دارد و پس کماکان سلطنت بی مسئولیتش را خواهد کرد، و ولو هم اینکه اقرار به «مسئله» می‍کند و ریزش و فروپاشی نظامش را به «زخمی» تشبیه میکند، مثل همیشه مسئولیت ناکارآمدی صد البته طبیعی حکومت انقلابی به سبک خودش را به یوغ و گرده ی کسانی موهوم با اسم های عجیب و غریب عربی می‌اندازد که به هر حال و لاجرم همانانی‌اند که همیشه جزو ذوب شدگان در او می‌بوده‌اند و به اذن و اشاره‌ی او هم کاسه و هم چپاولش تشریف داشته اند، و مثل همیشه القا میکند که او مبری از خطاست، چون مسئولیت ندارد و فقط سلطان حاکم است، و همه ناکارامدی و فجایع امور دولتش همیشه یا باید کش نداده شود و یا اگر چاره جز اذعان بیشرمانه به فساد نیست تقصیر با زید، امر، و یا بکر است!…

لاکن این موضع گیری جناب رهبر مسلمین جهان و عمه جان خودش، زیاد هم غیر قابل پیشبینی و شوکه کننده نباید می‌بود.

پس از انداختن توپ به زمینش توسط آقای ترامپ شیردل، البته که آچماز موجود او را وادار داشت یا به مذاکره نشیند و پس سرنگونی آتی در آن امتداد را لاجرم تجربه، و یا همانطور که کرد و قانع حتما شد که می بایستی، ادامه دهد به لجبازی و تحکیم پالان ولایتش روی خر ملتی که رویش مفتی سوار است و عین خیالش هم نیست که این خر دیگر از پالان و ملای سوارش خسته شده و عنقریب است که در این گردنه‌ی خطرناک تاریخ به خود تکان محکمی داده و او ، و اگر پایش لغزید خودش را هم، به قعر دره ی دَرَکِ ظلم و ضحاک پذیران تاریخ پرت کند…

پس، با شوت توپ به زمین ترامپ، جناب تصمیم می‌گیرد که بجای وادهی و صدای انقلاب مردم شنوی، بر موضعش تاکید کند چنانکه امامش کرد، بر اینکه او هم صاحب الحکم بوده و امامت خواهد کرد و اعلام به ممنوعیت و فتوای تحریم مذاکره.

پس شمشیر با ملت از رو بسته که من اقتدار دارم و خط قرمز تعیین می‌کنم و من چیز ممنوع می کنم و من آنم که سلطان است مملکت را، و بله، قدرت مطلقه‌ی مملکت شما دست من و زیر عمامه‌ی من است. فراموش نکنید نکبت لیسان نعلین های من!…

ولی با این تحکیم موضع، امپراطور عریان ایرانیان دربند همچنین سیگنال از کشتارها و بگیر و ببند هایی داد که تحت لوای مبارزه با فساد و امثالهم می‌رود که براه بیاندازد. جماعت هشدار باشند…

از سویی دیگر هم این: آخر خاک بر سر تو و امامت که از آن پیروی و ادعای شرع سلطنت میکنی که جمعا با او ۴۰ سال خون مردم را به شیشه کردید، ولیکن در روز روشن می‌گویید هنوز چنان اقتدار و شان منزلت برای کشور مردم تحت حکم خود دست و پا نکرده‌اید؟! آخر کی کشور را قرار است سامان دهید؟ صد سال دیگر؟!… تف بر روی بی شرم و بی حیایتان باد…

در مقوله‌ای دیگر، همچنین اینکه راستی منظورش اینجا که در قبال اقدام خصمانه و خبیثانه ی دشمن می گوید «حالا به حساب اون هم می رسیم» چیست؟ دارد تهدید می‍کند ترامپ شیردل را؟!… یا یه چیزی مثل باد بی‌ختیار از سوراخ بالایش بیرون آمد؟!… دوستان شاید از پی پیگیری ثوابی به آخرت برند!…

و تمام کنم این مقوله را با ناش به نوش اینکه آی دلم خنک شد از اینکه دسترسی آسان بر و بکس به دنیای مجازی و امکانات رسانه‌ای اینترنت، اونترنت آقا را بدجوری مستجاب و مستلزم آب ریختن های مموتی پسند کرده! چه دل خونی داشت این شیخ ضحاک صفت دغل از دست اینترنت و رسانه های جهان مرتبط ساز… :))))

نوش…

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

رند پال، رفیق ترامپ و دشمن رژیم چنج؟!

Capture

دوستان،
نوش…

پولیتیکو مقاله‌ای به نشر آورده که مایه‌ی بسی تامل و شایان تبحر و توضیح اهل نظر و اساتید گرام است…

والا می‌گویند که رند پال و ترامپ یواشکی بسی ایاق شده‌اند!

و اینکه این دوستی پدیده ایست که به تدریج به شکل و عمق عمیق امروزش رسیده و بعد از کلی مکالمات تلفنی و بعد بازی های گلف که هیچ وقت بدون نوش و ناش بعد از بازی نمی‌باشند و خلاصه صحابت دبش و کثیرالوجوه، اکنون رسیدیم به جایی که جناب سناتور رند پال شخصا نامه پیام پرزیدنت ترامپ را بردند و به دست پرزیدنت پوتین رساندند.

البته پیاله این پیوند را بسی نیک و سزاوار نوش می‌داند چون سناتور رند پال را پسرخوب دکتر (دکتر واقعی ها، نه کشک!…) ران پال یکی از نیکومنش‌ترین و باشرفترین سیاستمداران آمریکا می‌دانم و خوب است که ترامپ و پال از رقابت و خصامت کارزار انتخاباتی دیروز به رفاقت امروز رسیده‌اند. این، هم برای آمریکا خوب است و هم برای دنیا…

لاکن برای براندازان، این الفت بین رند و دان بزرگ از این جهت غمسوریتی شاید بیاورد که می‌گویند علیرغم دلخواه و توصیه موکد وزیر دفاع متیس، وزیر خارجه پومپئو، و مشاور امنیتیش بولتون به رژیم چنج، این رند پال بوده که در گوش ترامپ یک چیزی خوانده که او را برحذر داشته از به کلام آوردن «رژیم چنج» حکومت ملایان، حتی بعد از اینکه برداشت و در توئیتر با حروف درشت به روحانی پرید و تلویحا او را تهدید به بمباران اتمی کرد…

و آن درِ گوشی پچ پچی رند به ترامپ ای بسا بحثی است که پیشتر به موافقت انجامیده بینشان، که بر مبنای همعقیدگی هر دو است به بیرون ماندن آمریکا از مسائل دیگران و نه جنگ ایجاد کردن و نه پول دادن وکمک کردن نیز به کشورهای دیگر است. که اتفاقا بسیار شبیه به خط سیاسی پدر اقای رند پال است که او هم قبلا تلاش انتخاباتی ریاست جمهوری کرده…

طبق مقاله‌ی پولیتیکو، ممکن است رند پال ترامپ را معتقد ساخته که صحبت رژیم چنج اوضاع را به یک جنگ دیگر در خاورمیانه سوق خواهد داد که آمریکا نباید بکند، و آن توجیه می‌کند سکوت ترامپ در رژیم چنج گفتن را…

لاکن نویسنده بلافاصله یادآوری می‌کند که همان ترامپ، به رغم همه توصیه و بحث جناب سناتور پال به خلف، فرمان نگه داشتن نیروهای آمریکا در افغانستان تا مدت نامحدود را اخیرا «با بی میلی!» امضا کرد…

پس نتیجه‌ی اخلاقی این پیاله پاشی این می‌شود که:

بی‌خیال چی میگوید یا نمی‌گوید، خیالت را متمرکز کن به آنچه که همه بجز گاگول ها می‌دانند خواهد کرد!!!

نوش…

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

دیگر این نیست که آیا این رژیم سقوط خواهد کرد

Capture

دوستان،
نوش…

همین دیروز بود که در بطن متن «گربه نره» به عرض شریفتان رساندم که اگر شوالیه شیردل آمریکا با همین فرمان که گرفته پیش برود، بی سوخت و سوز و فقط دیر یا زود، مافیای هیولاها را به اسقاط و جارو شدن رهنمون خواهد شد…

حال دربیابید شاهد پیاله‌چی را، که تخم چشمش ترکانده شود با همان نوک ناهنجار قلمش اگر ادعایی داشته باشد و یزدان نکوهیده بخواهد «ایگو Ego» بپروراند، ولی ببینید و نوش گفته و بزنید توی رگ که چگونه سناتور محافظه کار هم ایالتی سفیر آمریکا در سازمان ملل، یعنی بانوی خردمند و پولاد عزم نیکی هیلی از کارولینای جنوبی شاهد از غیب ما در آمد وعین آن که قلم با جوهر باده دوش نوشت و بیش، اِیوَل‌تر و به نوش پیاله گفت!…

لاجرم برداشتم آن قسمت از ویدئوی مصاحبه امروز ایشان را گلچین، و برایتان ترجمه‌ی باده و پیاله پیموده نمودم…

قابلی ندارد و اهل فن و اساتید گرام، عیوب وکم آوریهایش را اول ببخشند و بعد لطف کرده و روشنگری نمایند.

نوش…

*-.-.-.-.-.-.-.-.-.*

مجری: میخواهم در باره ایران حرف بزنم. امروز از جانبتان گفته‌هایی (در توئیتر) خواندم و آن این سوال را برایم موجب شد: چند سال پیش (جنبش سبز؟!) آیا تفاوتی برای شهروندان ایرانی میکرد اگر کسی مثل شما با بیانیه تان از خیزش مردم ایران حمایت می‌کرد؟… شما خیلی محکم و موکد بر این باورید که الان دوباره وقتش است که از هر خیزش و یا انقلابی در ایران حمایت باید کرد. چه خبر است و چرا؟

لیندسی گراهام: (اول خطاب به پرزیدنت ترامپ) پرزیدنت ترامپ: اگر این را میشنوید [بدانید که] کاری که دارید با ایران میکنید و خوب دارد الان نتیجه می‌دهد، کاریست که خیلی پیش ها وقتش شده بود که انجام شود.
شما این رژیم را دقیقا آنچه و آنگونه که هست میبینید. این یک رژیم آدمکش است با محور یک فلسفه مذهبی که هرگز اجازه نخواهد داد ایران روزی عضو صلح جویی از خانواده ملل دنیا بشود.

آیت الله یک نازی مذهبی است. او خواهان [جااندازی] یک اَبَرمذهب است. او میخواهد اسلام را ( به دلخواه خود) تصفیه کرده، اسرايیل را نابود ساخته، و بعد به سراغ خودمان بیاید. [اصلا کلمات] «آیت الله» و «صلح جهانی» باهم در یک جمله گنجانده نمی‌توانند شوند. شما آیت الله را مثل داخل رینگ بوکس بازی، [فرسانده و پشت] به طناب آورده‌اید.

به متحدین اروپاییمان: رسوا کننده ومایه‌ی شرمتان است که این رژیم را بجای مردم ایران برمی‌گزینید و می‌خواهید با این مرد (آیت الله) کاسبی داشته باشید؛ کسی که خاورمیانه را شقه شقه کرده است و رک میگوید میخواهد اسرائیل را نابود کند و بزرگترین کشور حامی تروریسم است.

اگر پرزیدنت ترامپ این کارش را [بابردباری] ادامه دهد، [سرانجام] بیزنس های اروپایی اقتصاد ما را به ایران ترجیح خواهند داد، و دیگر این نیست که «آیا این رژیم سقوط می‌کند…» فقط این مانده که «کِی سقوط خواهد کرد» اگر ما آن را تحت فشار نگهش داریم. و فکر می‌کنم که [سیاست ترامپ] دارد درست کار می‌کند.

مجری: می‌دانید که رئیس جمهور ایران این هفته گفت که می‌خواهد ببیند آیا ما می توانیم «صادق» باشیم (خنده‌ی استهزای گراهام) و آیا ما به دنبال دیل دیگری هستیم. به نظرم شما زیاد حال مطرح کردن [بحث] «صداقت» را ندارید!
قبل از اینکه بروید [یک سؤال دیگر دارم]: [راستی] وقتی که با پرزیدنت گُلف بازی می‌کنید، آیا [عمدا] می‌گذارید او برنده شود؟

گراهام: من بهترین سعی‌ام را [هر دفعه] می‌کنم تا از او ببرم، ولی اصلا نمی‌توانم…
(قه قه مجری)
برای پیروزی من مقابل او، اولا او باید ۸۰ ساله شود و همچنین قدر امتیاز بازی گلفم تا درجه‌ی ۸۰ ارتقا یابد…

مجری: ای بابا گوش کن [چی میگی…] (خنده‌ی ملوس…)

گراهام: لاکن او (ترامپ) میزبان بسیار بزرگوار و مهربانیست. خیلی باحال [و خوش مشرب] است. کارش درست است. ایاممان به کام است، و هیچ گونه توافقی با ایران احتمالا ارزشی ندارد که داشته باشیم.
فقط می‌‌خواهم از پرزیدنت ترامپ قدردانی کنم از بابت ری‌سِت (ازنو به کنش اندازی) سیاست خارجه‌مان (در قبال و مقایسه با سیاست خارجه اوباما) و رهبری در جلو و پیشاپیش (نه از عقب مثل اوباما) کارزار جنگ علیه دیکتاتورها و رذل و اوباشانی مثل آیت الله .
ما رژیم چنج [در ایران] را بدون شلیک گلوله‌ای به انجام خواهیم آورد.

مجری: مرسی سناتور…

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

گربه نره، ترامپ، و صلح جهانی

دوستان،
نوش…

در طبیعت بعضی اوقات گربه نره را واجب می‌شود که طرف ناراضی به سفر سانفرانسیسکواش را در گوشه‌ی پشت بامی به غایت رفیع غافلگیر ساخته و راه گریزش را به آچمز واثق ببندد و … بقیه داستان، شامل آخرسر ترس گربه نااهل از دیدن فاصله تا زمین و افتادن، و پس‌ به عقب رفتن ناگوارش به آغوش گربه نره منتظرالوصال را می‌شود!…

که ایضا حکایت حکمتی است که آقای ترامپ در حال رواداشتن به جهان قهرمان نرمش ها، یعنی جناب ولی فقیه مسلمین جهان به باور خود و مجلس خبرگان و تمامی ذوب شدگان در خودش، است!…

آقای ترامپ، چنانکه در اسکرین-شات توییتش که آورده‌ام می‌بینید، به درستی گفته که ج.اس. جنایتکار را از امروز که مرحله اول تحریم ها رسمی شد در بدترین وضعیتش در تاریخ نحس وجودش تاکنون قرار داده، و تعارف هم ندارد و به یقین می‌گوید حالا صبر کنید تا نوامبر که خواهیم ترکاندش!!…

و در حالی که هم آقای بیت و هم عروسک خیمه شب بازی ساخت گلاسکویش دارند انواع اقسام بد و بیراه های دل خودشان خنک کننده و برای مصرف نمی دانم کی را بار ترامپ در ظاهر و عام می‌کنند، دوستان اسرائیلی خبر می‌آورند که فرستاده های سری نظام نامردان در واشنگتن دارند یواشکی به هرکی که گوش می‌کند التماس و لابه و زجه می‌کنند که ترامپ بیاید و به مذاکره با رژیم بنشیند…

که البته خود شوالیه شیردل هم گفته که خیلی اهل مذاکره هست و حتی پیشبینی هم کرده که ج.اس. به پای امضای عقد دیل او خواهد آمد،
لاکن وقت آن را خودش تعیین کرده و نه آقا… و تاکید هم کرده که به دنبال استقرار صلح جهانی است چرا که به خوبی درک کرده که اگر این رژیم اوراق نشود صلح به دنیا برگشتنی نیست و به همین جهت هم هشدار داده که بیزنس کردن با این رژیم همان و بیزنس با آمریکا را از دست دادن همان…

و دوستان، چون از لحاظ قانونی هنوز دولت ترامپ نمی‌تواند گفتار خواهان براندازی رژیم هیولاها بودن را به متون رسمی داشته باشد، این سیاستی که وضع کرده نزدیک ترین حالت به آن موضع است. و دقیقا هم لزومی به مداخله نظامی نیست مگر اینکه نیروهای مسلحش دست به کشتار معترضین بزند و مداخله را قانونا ایجاب کند وبهانه اش مثل بهانه مداخله نظامی پوتین در کریمه مهیا شود، و یا ج.اس. دست به خریت محض دیگری بزند که واکنش نظامی آمریکا و متحدین را لاجرم برانگیزد.

و الّا، با همین فرمان که استراتژی تیم ترامپ مبنی بر تحریم اقتصادی ملاتاریا تا اسقاط آن پیش می‌رود رژیم همینک در حال فروریزی است و پول ندارد و مردم خودشان مثل زباله جارویشان می‌توانند بکنند . سوخت و سوز لازم نیست داشته باشد، ولی دیر یا زود دارد…

پس در این حکایت، گربه نره بعد از اینکه ارتفاع بام تا کف کوچه به توسط طرف ناراضی مشاهده شد و دلش از آنچه که دید مرعوب و پس، از ترس پس رفت تا نیافتد، مذاکره‌اش را با فرمایش ‹آخ‌ جونی› که شنیده شود در همه اکناف و اطراف جهان آغاز خواهد کرد و صیغه‌ی برجام دوم امضا خواهد شد چرا که گربه نا اهل به لطف سیاست اویی که با ملوس ترین گربه های دنیا همدمی داشته و هم می‌داند چگونه پوست گربه های ناباب را بکند، زاهد خواهد شد و مسلمانا!… باور کنید…

خاک بر سر دستار بسته بی لیاقتشان که آمدند حکومت کنند، عوضش آتش به دین مردم زدند و دکان دین فروشی پول راحت ساز هزاره هایشان را رویش بمب اتمی انداختند! خاک بر سرشان…

نوش…

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

فری میگه ناچیزه!

دوستان،
نوش…

داشتم اولین جرعه قهوه صبحم را میخوردم که سر و صورت فریدون عبابنفش فلان قهوه! و چه چه بلبلی های ساعات پیشش ظاهر مونیتورمان شد…

Capture

چه می‌شود آخر این مارمولک مرموز ممه‌ی مامانش ماچ نکرده را؟؟؟!!!…

آقا تعداد معترضین در خیابان ها را در سراسر کشور «ناچیز» خوانده!!!

او یا از ترس عقوبتی که به نزدیکی های عمامه‌ هایشان نزدیکتر شده دچار هذیان گویی شده است،
و یا دارد تحریک خفیه می‌کند تا مردم را به جهش آخر که کِرکِره‌ی دکان ج.اس. را پایین خواهد کشید برساند تا شتر بمیرد و حاجی خلاص، با این مضمون که «بقیه‌تون هم که هنوز نشستین خونه تخمه میشکونین و تماشا میکنین انگار که بازی فوتباله، هم الان وقتشه از روی نشیمن مبارک برپا شده و بیایین واسه کشورتون یک پیاده روی ناقابل به همراه بقیه که دارند همین الان پیاده روی می‌کنند، بکنین. این بس نیس… فعلا ناچیزه!…»

به هر حال هرچه که باشد،
ناچیز، و یا چیزی!
فاطی بی‌تنبان نخواهد ماند، آفریدون…

نوش…

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

آیا شاه ایران، می‌خواهد برگردد به ایران؟…

Capture

دوستان،
نوش…

لطفا اول این بخش از مصاحبه عمو مانوک را که بیش از یک دقیقه و ۲۲ ثانیه هم نیست خواهش می‌کنم بار دیگر ملاحظه کنید:

خداوند سلامت و خوش وقتی فزاینده ببخشد آقای خدابخشیان تحلیلگر بی‌نظیرمان را که پاس حقیقت به غایت نیکی می‌دارند و حتی در آینه‌ی پرسش هایشان نیز حقیقت خودمان را به خودمان بازمی‌تابانند تا شاید، شاید…، عینک دودی محبوب خطای باصره مان را لحظه‌ای کنار گذاشته و بدون آن خود را در آینه آن سؤال نیک بنگریم و ببینیم کی هستیم و شایستگی مان به کی و چیست…

همه‌اش فغان است از بطن جماعت که شاهزاده کجاست؟ چرا نمی‌آید و رهبری این انقلاب را به عهده نمی‌گیرد؟
الان وقتش است. چرا شاهزاده نمی آید؟

در قشرهایی حتی دارد کار به یاس می‌کشد… بعضی ها هم، مثل من امروز، دارند زوایای بدست گیری رهبری قیام توسط شهبانو فرح پهلوی مان را در اذهان خویش می‌سنجند…

آخر چیست این برنامه و تکلیفش با پسر نجیب و تحصیلکرده شاه فقید و مظلوم ایران؟…

شاید این باشد:

اولا، به لطف طوبی دلی امروز، به یادم آمد که شاهزاده خواندن پسر شاهنشاه آریامهر فقید یک خطای کلام و تکنیکی است.
چرا که طبق قانون اساسی کشور شاهنشاهی ایران، وقتی شاهزاده رضا پهلوی سوگند پادشاهی را در جلای وطن ادا کردند، پادشاه ایران شاهنشاهی در تبعید شدند. والسلام.

پس ایشان طبق آن گزاره و همچنین به باور جوانانی که در خیابانهای شهر های ایران این روزها حنجره می‌درند که «ای شاه ایران برگرد به ایران»، شاه ایران است که هنوز تاجگذاری نکرده است.

پس دیگر تعارف را بگذاریم کنار واگر حرمتی برای ایشان قائلیم، او را رضاشاه دوم خطاب کنیم، تا آن زمانی که خودشان رسما بیایند بگویند که مقام پادشاهی شان را واگذار میکنند. که همان را هم من یکی حقیقتا بگویم بعید نمی‌بینم که در آینده بکنند.

می پرسید چرا؟!…

شما را اجازه دهید رفرانس دهم به سؤالی که عمو مانوک در ویدئو مطرح میکنند که آیا شاه ایران خودش می‌خواهد که برگردد از تبعید؟ آیا در نزد دل و وجدان خودش، خودش را مقید و متعهد به برگشتن به وطنش می‌بیند؟

و بگذارید من هم چنین اضافه کنم:

اصلا یک شاه جوان قسم شاهنشاهی کشوری خورده که در دست هیولاها است، کشوری که پر از آدم های مفت خور، تنبل، نمک نشناس، حسود، زیر آب زن، امتی و خرافاتی، و در نگهداری و قدردانی از پدر و پدربزرگش کاملا و بطرز فجیع و وحشتناکی رفوزه است، چه تقید و تعهدی باید نسبت به آن کشور داشته باشد؟!…

از جنبه‌ی انسانی چه؟…آیا به عنوان یک انسان، حقوقی هم دارد آن پسر غمگین و جور روزگار دیده‌ی شاه خدا بیامرز،
یا چاره ندارد جز اینکه یوغ «موهبت الهی» پادشاهی ایرانیان ماشالا ماشالا شاهدوست و شاهپرور را تا قبر بر گرده‌ی خود تحمل کند؟!

وقتی که ایشان را در آن پارادایم و پرسپکتیو می‌سنجم، می‌بینم که بابا ایشان تازه خیلی هم نیک سرشتی و معرفت دارند و دلسوزی که مسئولیت پادشاهی در تبعید را قبول و به عهده گرفتند و به قول عمو مانوک آن حلقه و قلاب اسارت وظیفه‌ی یک پادشاه مدرن در تبعید را که باید کشورش را آزاد کند به دست و به جانشان زدند، و به عنوان پادشاه ایران، در حالی که پیشینه و تاریخ پهلوی نوازی! ایرانیان مستعد‌الجنزدگی را نیز نیک می‌دانستند و کفن پدر هنوز خشک نشده بود، دست به کار تنها کار مطرح زندگی پادشاهی شان شدند: آزاد سازی ایران از دست رژیم هیولاها… و همان هم شد ورد زبانشان و همان هم هست همین امروز و یک کلمه تغییر نکرده!…

شاه خدابیامرز و شهبانو یک پرنس، یک شاهزاده تمام عیار را برای ایران بزرگ کردند. شاهزاده ای که هنوز مسئولیت احساس کرد نسبت به مردمانی که آنوقت اگر دستشان به شاه بیمار به سرطان پیش از فوتش می‌رسید پوستش را زنده زنده می‌کندند…

پس با خود عهد بست که هرچه می تواند و از دستش در تبعید بر‌می‌آید بکند تا روز سرنگونی رژیم هیولاها را ببیند و بعد از آن خود مردم تصمیم بگیرند که کشور خاک شده شان را چگونه به سر کنند…

به موهای سفید شاهمان که جوانیش در تبعید سوخت نگاه کنید. طفلک اصلا یک دقیقه مزه پدری پرنسس هایش را حتی به مثابه یک پدر معمولی هم نچشیده و با همسرش یک ماه عسل بی دغدغه نداشته…

بعد از اینکه هیولا ها رفتند، که گوش شیطان کر دارند می‌روند، و مردم واقعا کنترل کشور و سرنوشتش و ذخایر و منابعش را به دست گرفتند، و حتی رفراندم هم کردند و پادشاهی او را طلبیدند، آیا معقول است بردارد برگردد به سرزمینی که در آن دو نفر زیر یک سقف نمیتوانند با هم با تفاهم و هارمونی کار کنند برگردد؟ و به آنان هم اعتماد کند که خواهند گذاشت در زادگاهش مانده و روزی سر به بالین ابدیش بگذارد؟!…

من اگر رضا شاه دوم بودم خیلی شک می‌داشتم.

ضدشاهی ها، زیاد غصه نخورید. شاه یک عالم دلیل منطقی دارد که برنگردد و بزرگترینش هم اینست که ما شایسته موهبت داشتنش نیستیم. یا حد اقل باید هنوز ثابت کنیم که چنان لیاقتی را داریم و دوباره جنزده نخواهیم شد…
ما زمانی شایسته داشتن کشور پادشاهی مدرن خواهیم بود که رنسانس واقعی را تجربه کرده و با قاطعیت و قانون اساسی مدرن چنان کشوری را تشکیل دهیم تا هم سپاس پهلوی های ایران ساز را بجای آوریم و هم نمادی برای اتحاد و سعادت ملی مان داشته باشیم.

ولی کاش برگردد و برگردیم. وقت نیست.
شمع رو به تمام زندگی فقط تا اندی،
پت پت خسته اش را ادامه خواهد داد…

نوش…

نوشته‌شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه